مردی که زنی یخی بود

خرید بک لینک
 دوست داشتم زمان به عقب باز می گشتبرای آنکه برایت بد نباشم،برای آنکه گذشته تکرار نمی شداما می دانم این اتفاق نمی افتد،این شهر با همه ی زیباییش برای تو...آینه ی دقی است برای من!انگار همه چیز سرد است و سرمایش همه چیز را منجمد کرده!4 سال از بهترین زمانهای زندگیمان در فقر و سرما و البته بی محبتی ها گذشتو چهره و بغض تو طناب داری گشته مرا که روز به روز حلقه اش تنگ تر می شودانگار تمام حواسم بخاطر مراقب نبودن از تو سرما زده شده و مرده استداغی است که چهره ی معصومت برایم ترسیم کرده!و من در شعله های خودم می سوزم،شعله هایی که همیشه نشان از اشتباه ها داردو چه تلخ است حتی تنفس در این شهر وقتی رنگ در و دیوارش نشان از غم توستغمی که سوغات حماقت های من بود.و مگر تمام شده است؟وقتی حس کنی ماندنی نیستم تمام شده است...تمام شده است بدی ها. مردی که زنی یخی بود...

ما را در سایت مردی که زنی یخی بود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 0:35

صفحه بندی